فیلم فردا (Tommorow) به کارگردانی ستستو ناکایاما و عباس کیارستمی و تهیه کنندگی علیرضا شجاع نوری است. و اکثر بازیگران ایرانی این فیلم محجوب و مظلوم ناشناس هستند.

East Meets Mideast
یومیکو بابا ، آساهی شیمبون (جناح چپ) ، توکیو ، ژاپن ، 25 اکتبر 2002

فردا ، اولین فیلم ژاپنی - ایرانی ، داستان یک فروشنده ژاپنی را روایت می کند که برای بازپرداخت بدهی به ایران می رود و گرما و لطافت انسان را کشف می کند. ستسو ناکایاما ، فیلمساز ، با نشان دادن سبک زندگی ایرانی گفته است که فیلم او - که عنوان آن در فارسی به معنای "فردا" است - قصد دارد تا به مردم احساس آرامش و لطافت را بدهد که اغلب در مسابقه موش صحرایی ژاپن مدرن از دست می رود.

از قضا یکی از بازیگران ایرانی فیلم ، عثمان محمدپراست ، دیدگاه دیگری از دید ژاپنی دارد.

"من به ژاپنی ها احترام می گذارم زیرا آنها بسیار مشتاق کار هستند. محمد پرست طی مصاحبه اخیر خود در توکیو گفت: "حتی اگر آنها" حیوانات اقتصادی "خوانده شوند ، اما ارادت آنها به کارشان ستودنی است."

همینطور باشد ، فروشنده فیلم ، ایزاوا (کای شیشیدو) از کار با یک تولید کننده موتور خسته شده است. یک روز او توسط رئیس خود اعزام می شود تا به صاحب یک کارخانه اطلاع دهد که شرکتش در حال قطع روابط تجاری خود با پیمانکار فرعی است. اندکی پس از آن ، صاحب کارخانه ، که گاه به درخواستهای غیرمعقول ایزاوا تحمل کرده بود ، بر اثر حمله قلبی درگذشت.

در مراسم تشییع جنازه این مرد ، دخترش هیروکو (آکیکو اوشیداری) از ایزاوا می خواهد که دفترچه خاطرات پدرش را بخواند. او در می یابد که این مرد همیشه از قطع پرداخت کارگر ایرانی به نام مهدی پشیمان بوده است. هیرکو سرانجام ایزاوا را راضی می کند که برای تحویل حقوق پرداخت نشده به کارگر به ایران برود. ایزاوا نیز بار گناه را تحمل می کند ، زیرا یک بار در هنگام نزاع در کارخانه به ایرانی برخورد کرده است.

ایزاوا که به تازگی وارد این سرزمین عجیب شده است ، ابتدا از شیوه تفکر ایرانیان گیج و عصبانی شده است. اما به تدریج فروشنده احساس لطافت و علاقه می کند که مردم محلی همیشه به غریبه ژاپنی نشان می دهند.

یک راننده کامیون به نام عثمان (محمد پرست) ایزاوا را به بیرجند ، محل زندگی مهدی ، می رساند. شخصیت عثمان که 70 ساله است براساس محمد پرست یکی از شناخته شده ترین نوازندگان دوتار کشور ساخته شده است. دوتار نوعی ساز دو رشته ای شبیه عود است و بدنی به شکل گلابی از یک بلوک چوب توت تراشیده شده است. صدای آن ایزاوا را در سفر همراهی می کند.

محمد پرست که قبلاً هرگز بازی نکرده بود ، پیشنهادی برای این نقش از فیلمساز ایرانی عباس کیارستمی دریافت کرد ، کارگردان خانه دوست کجاست (1987) و سرپرست این فیلم بود.

کیارستمی هیچ تقاضایی از من نکرد. لازم نبود هیچ خطی را حفظ کنم. همانطور که هستم جلوی دوربین ها ایستادم و آنچه را که احساس کردم پس از فهم صحنه ، گفتم. این بسیار هیجان انگیز بود. "محمد پرست به یاد می آورد.

این فیلم فعالیت های داوطلبانه واقعی او را ردیابی می کند ، و با پول به دست آمده از بازی اش به ساخت مدارس کمک می کند. وی طی 17 سال گذشته به تأسیس 170 مدرسه در سراسر کشور کمک کرده است.

در این فیلم ، ایزاوا پس از بازدید از یکی از این مدارس ، عثمان را می شنود که کلمه "فردا" را می گوید ، تنها کلمه ای که او به زبان عجیب می داند و متوجه می شود که به زودی به مقصد خواهد رسید.

وقتی ایزاوا مهدی را در یک کارگاه سفالگری کوچک و غبارآلود قرار می دهد ، داستان به سرعت با پایان ناگهانی به پایان خود می رسد که ممکن است برخی از بینندگان را ناخوشایند کند.
محمد پرست ، بدون شک برای دیگران صحبت کرد ، گفت: "من شخصاً می خواهم بدانم که چه اتفاقی برای آن دو می افتد.

این فیلم جذاب که روایتگر زندگی آرام و بدون تنش و استرس و سرعت زندگی مدرن در ایران اوایل دهه هشتاد شمسی است و سرعت گذشت زمان و ایثار و مهمان نوازی ایرانی ها نسبت به ژاپنی ها را نشان میدهد را میتوانید در لینک زیر تماشا کنید:

لینک یوتیوب فیلم:

https://youtu.be/ysgZxYjw5PE

خلاصه داستان: این فیلم به این صورت است، که جوان ژاپنی ایزاوا که مسئول رابط یک کارخانه ژاپنی است، و بخاطر ارتباط عاشقانه و درخواست دختر رییس کارخانه و وصیت پدر او که برای پیدا کرد کارگر کارگاه او در ایران و دادن طلب او به ایران سفر میکند و در راه پیدا کردن او با اشخاص مختلف آشنا میشود که آخرین آنها پیرمردی است، که با کامیون مصالح ساختمانی را برای مدارس محروم میبرد.